نسل آلفا از نخستین سالهای زندگی در محیطی سرشار از فناوریهای دیجیتال، ارتباطات شبکهای و دسترسی گسترده به اطلاعات رشد کرده است. تفاوت این نسل با نسلهای پیشین صرفاً در میزان استفاده از ابزارهای هوشمند خلاصه نمیشود، بلکه فناوری بر شیوه ادراک، یادگیری، ارتباط و حتی شکلگیری هویت آنان نیز اثر گذاشته است. در حالی که نسلهای گذشته عمدتاً اطلاعات و آموزههای خود را از خانواده، مدرسه، کتاب و رسانههای محدود دریافت میکردند، نسل آلفا از منابع متنوع و گاه متعارضی تغذیه میکند و از سنین پایین با سبکهای مختلف زندگی، فرهنگها و نظامهای فکری گوناگون مواجه است.
این شرایط تربیت دینی نسل آلفا را با ضرورتهایی متفاوت از گذشته روبهرو کرده است. انتقال یکسویه آموزهها و تأکید صرف بر حفظ مطالب، پذیرش بیچونوچرا یا ارائه پاسخهای از پیش تعیینشده نمیتواند بهتنهایی پاسخگوی نیازهای این نسل باشد. کودک امروز بیش از آنکه صرفاً به دریافت اطلاعات نیاز داشته باشد، به فرصت برای پرسش، گفتوگو، تجربه و یافتن ارتباط میان آموزههای دینی و مسائل واقعی زندگی نیازمند است. از این منظر، تربیت دینی باید از یک فرایند آموزشی به تعاملی تبدیل شود که در آن عقلانیت، پرسشگری، تجربه معنوی و ارتباط با زندگی روزمره در کنار یکدیگر قرار گیرند.
در راستای بررسی زوایای مختلف زیست و تمایلات نسل آلفا، تفاوت آن با نسلهای پیشین و نیز چگونگی تربیت دینی این نسل به گفتوگو با حجتالاسلام مهراب صادقنیا، جامعهشناس و دانشیار دانشگاه ادیان و مذاهب پرداختهایم که مشروح آن را در ادامه میخوانیم.
به نظر شما نسل آلفا چه تفاوتهایی با نسلهای پیشین در شیوه یادگیری، درک و تجربه مفاهیم دینی دارد؟
نسلهای گذشته عمدتا متنمحور بودند و از طریق مطالعه کتاب و شیوههای خطی و ترتیبی با مفاهیم دینی آشنا میشدند. نظام آموزشی غالب در آن دوره نیز بیشتر حافظهمحور و استدلالمحور بود. در مقابل، نسل آلفا عمدتاً تصویرمحور، چندرسانهای، تعاملی و غیر خطی است. منظور از غیر خطی بودن این است که این نسل الزاما اطلاعات را به ترتیب مشخص و از ابتدا تا انتها دریافت نمیکند، بلکه ممکن است بخشهایی از منابع و محتواهای مختلف را بهصورت انتخابی دنبال کند. در واقع، اطلاعات برای این نسل بیشتر به شکل قطعهقطعه و گزینشی دریافت و پردازش میشود.
نکته دیگر در شیوه یادگیری نسل آلفا، اهمیت تجربه زیسته و ارتباط عاطفی و معنادار با مفاهیم است. برای این نسل دین نباید صرفا مجموعهای از احکام انتزاعی یا تکالیف دستوری و دور از تجربه روزمره باشد. آنان ترجیح میدهند از طریق تجربه زیسته و ارتباط عاطفی به درکی معنادار از دین دست پیدا کنند. از این منظر، بیش از آنکه صرفاً درستی یک گزاره برای آنان اهمیت داشته باشد، سودمندی و کارکرد آن گزاره در زندگی واقعی اهمیت پیدا میکند، زیرا سودمندی یک مفهوم زمانی برای آنان پذیرفتنیتر است که بتوانند آن را در تجربه زیسته خود مشاهده و درک کنند.
فناوری نیز در شکلگیری این ویژگیها نقش بسیار پررنگی دارد. فناوریهای نوین مرز میان واقعیت و فضای مجازی را برای این نسل تا حد زیادی کمرنگ کردهاند. بنابراین، زمانی که مفاهیم دینی با زبان دیجیتال، انیمیشن، روایتهای بصری و محتوای تعاملی بازآفرینی و ارائه شوند، برای نسل آلفا معنادارتر و قابلدرکتر خواهند بود. در مقابل، اگر این مفاهیم بدون بهرهگیری از این ظرفیتها و صرفا در قالبهای سنتی و خشک ارائه شوند، ممکن است برای آنان بیمعنا یا دور از تجربه زندگی تلقی شوند.
از این منظر، فناوری نهتنها ابزار دریافت اطلاعات، بلکه یکی از عوامل شکلدهنده به جهانبینی نسل آلفاست. این جهانبینی نیز آنان را از چارچوبهای صرفاً محلی و بومی به سمت نگاهی گستردهتر و جهانی سوق میدهد. به همین دلیل، مفاهیم و تعالیم دینی برای این نسل زمانی جذابیت بیشتری خواهند داشت که در کنار توجه به زمینه بومی، دارای سویهها و قابلیتهای ارتباطی جهانی نیز باشند. به بیان دیگر، فناوری موجب شده است نسل آلفا از چارچوب صرفاً بومی فاصله گیرد و در مواجهه با مفاهیم دینی، بیش از گذشته به ابعاد جهانی و فراگیر آن توجه نشان دهد.
در جهان متصل و شبکهای امروز، کودکان و نوجوانان با چه نوع پرسشها، شبهات و چالشهای دینی مواجه هستند؟ این پرسشها چه تفاوتی با دغدغههای نسلهای پیشین دارند؟
در نسلهای پیشین بخش قابل توجهی از پرسشهای دینی معطوف به صحت و سقم گزارههای سنتی و فقهی بود. برای مثال، پرسشهایی درباره اثبات وجود خدا یا احکام فرعی مانند نماز و روزه بیشتر مورد توجه قرار داشت؛ اما در نسل آلفا و تا حدودی در اواخر نسل زد، دغدغهها از این سطح فراتر رفته و بنیادیتر، جهانیتر و در عین حال ملموستر و شخصیتر شده است. یکی از مهمترین مسائل مورد توجه این نسل، مسئله شر، رنج و بحرانهای جهانی است. کودکان و نوجوانان امروز نسبت به جنگها، بحرانها و رنجهای انسانی حساسیت بیشتری دارند و حتی هنگامی که درباره خداوند پرسش میکنند، لزوما اصل وجود خداوند مسئله اصلی آنان نیست، بلکه بیشتر درباره عدالت خداوند و چرایی وجود رنج سؤال میکنند. برای مثال، میپرسند اگر خداوند عادل است، چرا این میزان از رنج در جهان وجود دارد؟ نکته مهم این است که این پرسشها صرفاً درباره رنج بهصورت کلی و انتزاعی نیست، بلکه رنجهای شخصی و تجربهشده را نیز دربرمیگیرد.
از این رو، مواجهه این نسل با مسئله عدالت و رنج بیش از آنکه صرفاً منطقی و نظری باشد، ماهیتی اگزیستانسیالیستی و مبتنی بر تجربه زیسته دارد. به بیان دیگر، مواجهه آنان با مسئله رنج با نحوه مواجهه سنتی و فلسفی با «مسئله شر» تفاوت دارد و بیشتر از تجربه مستقیم رنج و معنای آن در زندگی فردی ناشی میشود.
نکته دیگر، ظهور نوعی پرسشگری نسبیتگرایانه و تکثرگرایانه در میان این نسل است. کودکان و نوجوانان امروز از طریق شبکههای اجتماعی و فضای مجازی با سبکهای مختلف زندگی و نظامهای فکری و دینی گوناگون در سراسر جهان مواجه میشوند. این مواجهه آنان را با پرسشهایی مانند «چرا ما برحق هستیم؟»، «چه کسی تعیین کرده است که ما برحق باشیم؟» و «چرا دیگران برحق نباشند؟» روبهرو میکند. آنان مشاهده میکنند که افراد متعلق به فرهنگها و ادیان مختلف نیز با تکیه بر تعالیم و باورهای خود زندگیشان را معنادار میکنند. بنابراین، مقایسه مستمر خود با دیگران، پرسشهایی درباره حقانیت، تکثر ادیان و امکان وجود حقیقتهای متعدد ایجاد میکند. از این منظر، پرسشهای دینی این نسل از یک سو سویههای تکثرگرایانه و پلورالیستی دارد و از سوی دیگر، تحت تأثیر مقایسه مداوم با سبکهای زندگی و باورهای متفاوت، واجد نوعی رویکرد نسبیتگرایانه است.
چالش مهم دیگر، معنای زندگی در عصر هوش مصنوعی است. ظهور هوش مصنوعی برخی پرسشهای بنیادین درباره هویت و جایگاه انسان را با صورتبندی جدیدی مواجه کرده است. وقتی هوش مصنوعی میتواند شعر بسراید، مسائل پیچیده را حل کند، به انسان مشاوره دهد و حتی نوعی ارتباط عاطفی و احساسی با او برقرار کند، پرسشهایی مانند «روح چیست؟»، «اصالت انسان در چیست؟» و «مقام خلیفهاللهی انسان چه معنایی دارد؟» اهمیت و پیچیدگی تازهای پیدا میکنند. نسلهای پیشین تلاش میکردند معنای زندگی را با مفاهیمی مانند روح، اصالت و کرامت انسان، مقام خلیفهاللهی و پیوند انسان با خداوند تبیین کنند، اما نسل جدید در شرایطی قرار گرفته است که هوش مصنوعی بخشی از نیازهای شناختی، ارتباطی و حتی عاطفی آنان را پاسخ میدهد. از این رو، مواجهه این نسل با هوش مصنوعی صرفاً یک مواجهه فناورانه نیست، بلکه میتواند به بازتعریف پرسش آنان درباره معنای انسان بودن و معنای زندگی منجر شود.
به نظر شما آیا روشها و زبان سنتی آموزش دین برای نسل آلفا همچنان کارآمد است؟ «زبان آموزش دین» برای این نسل چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟
نخست باید توجه داشت که منظور از زبان صرفاً شیوه یا شکل بیان و تفاوت در واژگان نیست. زبان ماهیتی مفهومی و صورتبندیکننده دارد، به این معنا که جهان واقع را برای انسان به مفاهیم تبدیل میکند. از جهان پیرامون خود یک برساخت مفهومی داریم و نسلهای سنتی نیز از طریق همین مفهومسازی جهان پیرامون خود را معنا میکردند. این صورتبندی در زبان و واژگان آنان بازتاب پیدا میکرد. اما فرایند مفهومسازی در نسلهای جدید تا حد زیادی متفاوت شده است. این نسل جهان پیرامون خود را با مفاهیم متفاوتی صورتبندی و معنا میکند. بنابراین، زمانی که از تفاوت زبانی میان نسلها سخن میگوییم، صرفاً منظور تفاوت در واژگان نیست، بلکه باید از تفاوت در نحوه صورتبندی و معنابخشی به جهان سخن گفت.
نسلهای پیشین جهان را به شیوهای خاص صورتبندی میکردند و آن را از طریق کلمات بازنمایی میکردند، نسلهای جدید نیز با مفاهیم و واژگان متفاوت جهان پیرامون خود را معنا میکنند. برای مثال، در گذشته ممکن بود فردی در بیان رابطه خود با خدا بگوید: «خدا به من لطف کرد» اما ممکن است فردی از نسل جدید برای بیان تجربه مشابه از تعبیر «خدا به من حال داد» استفاده کند. این دو تعبیر صرفا دو واژه متفاوت نیستند، بلکه بیانگر دو صورتبندی متفاوت از یک تجربه و دو جهان معنایی متفاوت هستند.
بنابراین، تغییر واژگان میتواند نشانهای از تغییر در ساختار معنایی و ذهنی نسل جدید باشد. در کنار این مسئله، روشهای انتقال و آموزش مبانی دینی نیز در میان نسل جدید با گذشته تفاوت قابل توجهی پیدا کرده است. دین در دوران سنت، معمولاً از طریق خطابه، سخنرانی یکسویه، امر و نهی و تأکید بر حفظیات منتقل میشد و آموزش دینی نیز عمدتاً بر همین روشها استوار بود. این روشها همچنان ممکن است کارکردهایی داشته باشند، اما برای نسل جدید تا حد زیادی کارآمدی گذشته خود را از دست دادهاند. لذا، نمیتوان آموزش دین به نسل آلفا را صرفاً با اتکا به خطابه، مونولوگ، امر و نهی، حفظیات و حتی ارائه استدلالهای صرفا نظری پیش برد. این نسل به زبان و شیوهای تازه برای آموزش مفاهیم دینی نیاز دارد. به نظر میرسد این زبان تازه دستکم سه ویژگی اساسی باید داشته باشد.
ویژگی نخست، روایتمحوری و داستانپردازی است. به جای آنکه مفاهیم دینی صرفا در قالب حکم و دستور ارائه شوند، میتوان آنها را از طریق داستان، روایت، اسطوره و نمادهای متناسب با دنیای امروز منتقل کرد. منظور از روایتمحوری، تبدیل مفاهیم و آموزهها به روایت و درام و ارائه آنها در قالب داستان است. بنابراین، تعالیم دینی برای نسل جدید باید تا حد زیادی با محوریت داستان و روایت منتقل شوند.
ویژگی دوم، انسانگرایی و اخلاقمحوری است. برای این نسل پیش از تمرکز بر فروع و جزئیات، لازم است بر ارزشهای مشترک انسانی مانند عدالت، مهربانی، صلح، مسئولیتپذیری، توجه به محیط زیست، خیرخواهی و خیر عمومی تأکید شود. این مضامین هم ماهیتی اخلاقی دارند و هم با ارزشهای انسانی ارتباط مستقیم برقرار میکنند. در شیوههای سنتی گاه آموزش دینی با این گزاره آغاز میشد که «خداوند چنین خواسته است» و براساس آن رفتار مشخصی از فرد انتظار میرفت. اما برای نسل جدید صرف این استدلال که «خداوند چنین خواسته است» یا یک نهاد دینی چنین دستوری داده است، الزاما جاذبه و اقناعکنندگی کافی ندارد. برای این نسل میتوان از مبانی و ارزشهایی مانند عدالت، مهربانی، مسئولیتپذیری، هوش اخلاقی و اقتضائات انسانی سخن گفت، یعنی توضیح داد که عدالت اقتضا میکند، مهربانی اقتضا میکند، مسئولیتپذیری اقتضا میکند و انسانیت اقتضا میکند که فرد رفتار مشخصی داشته باشد. بنابراین، مضامین اخلاقی و انسانگرایانه باید در آموزش دینی این نسل جایگاه پررنگتری پیدا کنند.
ویژگی سوم، پرسشپذیری و گفتوگومحوری است. در گذشته، آموزش دینی غالباً بهصورت یکسویه و مونولوگ ارائه میشد، اما برای نسل جدید این زبان باید ماهیتی دیالوگمحور داشته باشد. نباید این نسل را از پرسش کردن یا طرح تردیدهای خود هراسان کرد، بلکه لازم است از پرسشهای دشوار آنان استقبال شود و فضایی امن برای طرح تردیدهای سازنده فراهم شود. این نسل باید بتواند آزادانه سؤال کند، پاسخ بخواهد و در یک فرایند گفتوگویی به فهم مفاهیم دینی برسد.
در نهایت، میتوان ویژگی چهارمی را نیز به این مجموعه افزود و آن تفکر انتقادی است. نسل جدید معمولا مطالب را بهسادگی و بدون پرسش نمیپذیرد و تمایل دارد درباره آنچه میشنود، سؤال کند و دلایل آن را بداند. از این رو، در آموزش دینی باید به این نسل اجازه داده شود از ظرفیت تفکر انتقادی خود استفاده کند. در چنین رویکردی، هدف صرفاً انتقال مجموعهای از گزارهها نیست، بلکه باید زمینهای فراهم شود تا فرد بتواند بپرسد، تحلیل کند، نقد کند و در نهایت به فهمی آگاهانه و معنادار از مفاهیم دینی دست یابد.
فضای مجازی، شبکههای اجتماعی و تولیدکنندگان محتوای دیجیتال چه تأثیری بر شکلگیری باورها و نگرش دینی نسل آلفا دارند؟ فرصتها و تهدیدهای این فضا چیست؟
فضای مجازی و شبکههای اجتماعی برای نسل آلفا هم فرصتهای قابل توجهی در حوزه شناخت و تجربه دینی ایجاد کردهاند و هم تهدیدهایی را به همراه دارند. یکی از مهمترین فرصتها، دسترسی گسترده و کمسابقه به منابع و متون دینی و همچنین، هنر اسلامی است. این نسل میتواند از طریق فضای مجازی به طیف متنوعی از منابع دسترسی پیدا کند و با اشکال مختلفی از بیان و ارائه مفاهیم دینی مواجه شود. این دسترسی گسترده در مجموع میتواند به افزایش خلاقیت دینی و مذهبی در این نسل منجر شود.
فرصت دیگر، امکان گفتوگو و مواجهه با ادیان و فرهنگهای مختلف است. نسل آلفا از طریق شبکههای اجتماعی با باورها و سبکهای زندگی گوناگون در سراسر جهان آشنا میشود و همین مواجهه به آنان امکان میدهد تفاوتهای میان خود و دیگران را بهتر بشناسند و درباره هویت و باورهای دینی خود تأمل کنند. از این منظر، فضای مجازی میتواند زمینهساز افزایش نوعی خلاقیت فرهنگی و مذهبی و تراکم فرهنگی در این نسل باشد. همچنین، فضای مجازی امکان طرح آزادانه پرسشهای دینی از کارشناسان و صاحبنظران مختلف را فراهم کرده است. کودکان و نوجوانان میتوانند بدون آنکه الزاما با ترس از قضاوت یا سرزنش مواجه باشند، پرسشهای خود را مطرح کنند و پاسخهای متفاوتی دریافت کنند. این ویژگی میتواند زمینه مناسبی برای شکلگیری گفتوگوی دینی و افزایش قدرت انتخاب و تحلیل آنان فراهم کند.
فرصت مهم دیگر، تنوع مسیرهای دسترسی به منابع دینی است. اگر نسلهای پیشین عمدتا برای دریافت اطلاعات و پاسخ به پرسشهای دینی به روحانی محل یا منابع محدود و مشخصی مراجعه میکردند، نسل جدید از طریق کانالها، وبسایتها، شبکههای اجتماعی و تولیدکنندگان مختلف محتوا میتواند به منابع متنوعی دسترسی داشته باشد. این تحول، امکان مقایسه و انتخاب منابع را برای آنان افزایش داده است.
با وجود این فرصتها، فضای مجازی تهدیدهایی نیز برای شکلگیری نگرش دینی نسل آلفا دارد. نخستین تهدید، سطحیسازی و تقلیلگرایی در معارف دینی است. بسیاری از مفاهیم دینی در قالب ویدئوهای کوتاه و محتوای سریعالمصرف در شبکههایی مانند اینستاگرام، یوتیوب و سایر پلتفرمهای اجتماعی ارائه میشوند و در برخی موارد، محتوای عمیق و پیچیده دینی به شعارهای ساده، کلیشهای و سطحی تقلیل پیدا میکند. در چنین شرایطی، ممکن است بهتدریج معارف دینی از محتوای عمیق خود فاصله گرفته و در قالب مجموعهای از گزارههای کوتاه و تکراری بازنمایی شوند.
تهدید دوم، قطبیسازی و شکلگیری تعصبگرایی تحت تأثیر سازوکارهای الگوریتمی است. الگوریتمهای شبکههای اجتماعی میتوانند افراد را در اصطلاحا اتاقهای پژواک قرار دهند، یعنی کاربر عمدتا با محتواهایی مواجه شود که با باورهای قبلی او همسو هستند. این وضعیت ممکن است افراد را به سمت قطبهای افراطی سوق دهد. بخشی از کاربران ممکن است در واکنش به فضای مجازی و احساس تهدید نسبت به باورهای خود، به سمت بنیادگرایی و افراطگرایی دینی حرکت کنند و بخشی دیگر نیز ممکن است در نقطه مقابل، بهطور کامل از دین فاصله گیرند. بنابراین، حفظ یک وضعیت متعادل و عقلانی میان این دو قطب در فضای شبکهای امروز دشوارتر شده است.
تهدید دیگر، مرجعیتزدایی و شکلگیری مرجعیتهای کاذب است. در فضای مجازی افرادی که لزوما از تخصص و دانش کافی در حوزه دین برخوردار نیستند، ممکن است بهواسطه شهرت و تعداد بالای مخاطبان خود بهعنوان مفسر دین، اخلاق یا مسائل اعتقادی شناخته شوند. بلاگرها، اینفلوئنسرها و دیگر شخصیتهای مجازی میتوانند به منابع اثرگذار بر باورهای دینی تبدیل شوند، بیآنکه الزاما صلاحیت علمی لازم را داشته باشند. از این منظر، یکی از تغییرات مهم، جابجایی تدریجی مرجعیتهای سنتی به سمت مرجعیتهای دیجیتال است. به بیان استعاری میتوان گفت بخشی از جایگاه نهادهای سنتی مانند حوزه و حسینیه در حال انتقال به پلتفرمهایی مانند یوتیوب و اینستاگرام است. این تحول، اگر بدون توجه به اعتبار علمی و تخصص تولیدکنندگان محتوا صورت گیرد، میتواند به شکلگیری مرجعیتهای کاذب و ارائه برداشتهای نادرست یا سطحی از مفاهیم دینی منجر شود.
بنابراین، فضای مجازی برای نسل آلفا همزمان عرصهای برای افزایش دسترسی، گفتوگو، خلاقیت و تنوع فرهنگی و نیز بستری برای سطحیسازی، قطبیسازی و تغییر الگوی مرجعیت دینی است. مسئله اصلی نحوه مواجهه و استفاده از این ظرفیت است، بهگونهای که فرصتهای آن تقویت و تهدیدها مدیریت شود.
خانواده در تربیت و آموزش دینی نسل آلفا چه نقشی دارد و والدین برای مواجهه با پرسشها و شبهات دینی فرزندان خود تا چه اندازه آمادگی دارند؟
خانواده در مواجهه با نسل آلفا از جایگاه یک مرجعیت بیچونوچرا به جایگاهی مشورتی تغییر پیدا کرده است. به بیان دیگر، خانواده دیگر برای این نسل لزوما مرجعیتی مطلق و بدون پرسش نیست. در این میان، نوعی شکاف نسلی و شناختی و بهتعبیر دقیقتر گسست ادراکی شکل گرفته است. بسیاری از والدین همچنان در چارچوب سنتهای گذشته باقی ماندهاند و ابزارهای ذهنی و زبان لازم برای پاسخگویی به پرسشهای پیچیده و وجودی فرزندان نسل آلفا را در اختیار ندارند. ازاینرو، والدین به جای اتخاذ موضعی دفاعی، انقباضی یا صرفا پاسخگو، نیازمند یادگیری مجموعهای از مهارتها هستند. از جمله این مهارتها میتوان به گوش دادن و بهویژه گوش دادن فعال، پذیرش حق پرسشگری و برخورداری از تواضع معرفتی اشاره کرد.
والدین باید بپذیرند که ممکن است پاسخ همه پرسشها را ندانند و بتوانند به فرزند خود بگویند: «من نمیدانم، شاید تو نکتهای را میدانی. بیایید با یکدیگر گفتوگو کنیم و شاید در این مسیر به راهی برای یافتن پاسخ برسیم». چنین رویکردی میتواند زمینه شکلگیری گفتوگویی واقعی و سازنده میان والدین و فرزندان را فراهم کند.
به نظر میرسد این مهارتها از نیازهای اساسی خانواده در مواجهه با نسل آلفاست، با این حال، متأسفانه بسیاری از خانوادهها در حال حاضر آمادگی لازم برای مواجهه با ویژگیها، پرسشها و دغدغههای این نسل را ندارند. تداوم این وضعیت میتواند به تعمیق بیشتر شکاف میان والدین و فرزندان و افزایش فاصله ادراکی و ارتباطی میان آنها منجر شود.
مدرسه و نظام رسمی آموزش دینی تا چه اندازه توانستهاند خود را با سبک یادگیری، زبان ارتباطی و نیازهای نسل آلفا هماهنگ کنند؟ مهمترین خلأ موجود چیست؟
متأسفانه نظام رسمی آموزش دینی در بسیاری از جوامع سنتی همچنان نظامی بروکراتیک است که درگیر بخشنامهها، کتابهای درسی، روشهای آموزشی ملالآور و شیوههای کمی ارزشیابی است. این نظام همچنین، گرفتار قواعد کلی و الگوهای آموزشی یکسان برای همه دانشآموزان است، در حالی که نسل آلفا نیازمند شیوههای یادگیری متناسب با ویژگیها، علایق و تجربه زیسته خود است.
در این شرایط، شکافی عمیق میان آموختههای رسمی و واقعیتهای زیستهای که کودک در خارج از محیط مدرسه با آنها مواجه میشود، شکل گرفته است و این مسئله بسیار نگرانکننده است. کودک در مدرسه مطالب و مفاهیمی را میآموزد که در بسیاری از موارد با جهان واقعی و تجربههای روزمره او ارتباط مؤثری برقرار نمیکنند.
از سوی دیگر، نظام آموزشی رسمی تا حد زیادی از پرورش تفکر انتقادی فاصله میگیرد و در حوزه آموزش دینی نیز تلاش میکند نوعی تجربه معنوی را در چارچوب مدرسه ایجاد و توسعه دهد، اما این تجربه به دلیل محدودیتهای موجود، اغلب به تجربهای گلخانهای تبدیل میشود، یعنی دانشآموز در محیط مدرسه با مجموعهای از مفاهیم و آموزهها مواجه میشود، اما زمانی که وارد جهان بیرون از مدرسه میشود، نمیتواند کاربرد و معنای ملموسی برای بخش قابل توجهی از آنچه آموخته است پیدا کند.
به نظر میرسد مهمترین خلأ موجود همین فاصله میان آموزش رسمی و جهان واقعی و زیسته نسل آلفاست، فاصلهای که تا زمانی که با تغییر در شیوههای آموزشی، توجه به تفکر انتقادی و پیوند دادن آموزش دینی با مسائل واقعی زندگی جبران نشود، همچنان پابرجا خواهد ماند.
با توجه به چندفرهنگی شدن و دسترسی نسل آلفا به دیدگاهها و سبکهای مختلف زندگی، آموزش دین چگونه میتواند هم هویت دینی را تقویت کند و هم روحیه گفتوگو و پذیرش تفاوتها را پرورش دهد؟
برای نسلی که با همکلاسیها، رسانهها و فرهنگهای گوناگون در ارتباط است، آموزش دینی نباید بیش از اندازه بر شکلدهی به یک هویت متمایز، به این معنا که هویت فرد بر پایه نفی دیگری تعریف شود، تمرکز داشته باشد. جهان امروز اساسا چنین رویکردی را نمیپذیرد و برای نسل آلفا نیز چنین الگویی کارآمد نخواهد بود. برای این نسل باید به سمت تقویت نوعی هویت گفتوگویی یا هویت فرهنگی حرکت کرد، به این معنا که کودک بیاموزد میتواند عمیقا به ریشههای دینی و معنوی خود، برای مثال به سنت اسلامی، متصل باشد و در عین حال به انسانهایی که جهانبینی، باور یا مذهب متفاوتی دارند نیز احترام بگذارد.
این رویکرد مستلزم آن است که کودک بتواند تفاوتهای دیگران را به رسمیت بشناسد، با آنان گفتوگو کند و به جای قرار دادن خود در موضع تقابل، به دنبال یافتن مضامین و ارزشهای مشترک باشد. در چنین شرایطی گفتوگو میتواند به ابزاری برای شناخت متقابل و تمرکز بر ارزشهایی تبدیل شود که میان انسانها و فرهنگهای مختلف مشترک است.
بنابراین، به نظر میرسد چندفرهنگی شدن و دسترسی گسترده نسل آلفا به دیدگاهها و سبکهای مختلف زندگی، آموزش دینی را به سمت عبور از هویت مبتنی بر نفی دیگری و حرکت به سوی هویت گفتوگویی و بینفرهنگی سوق میدهد، هویتی که در آن فرد ضمن حفظ پیوند عمیق با ریشههای دینی و فرهنگی خود، توانایی تعامل، گفتوگو و پذیرش تفاوتها را نیز به دست میآورد.
اگر قرار باشد برای نسل آلفا یک الگوی جدید آموزش دین طراحی کنیم، چه تغییراتی باید در محتوا، زبان، روش تدریس و نقش خانواده، مدرسه و نهادهای دینی ایجاد شود؟
این پرسش بسیار مهمی است و شاید در قالب یک گفتوگوی ساده نتوان الگویی جامع ارائه کرد که همه ابعاد موضوع را دربرگیرد، اما میتوان از سه زاویه کلی به آن اشاره کرد.
نخست از حیث محتوا: باید الگویی ارائه شود که از تمرکز صرف بر فقه فردی به سمت نوعی فقه اخلاقی و فقه جمعی حرکت کند، یعنی در آن ابعاد عرفانی، زیباییشناختی و عقلانی دین نیز پررنگتر باشد. به تعبیر دیگر باید از یک فقه غیر انضمامی به سمت فقهی انضمامی حرکت کنیم که بتواند با مسائل واقعی و زیسته انسان ارتباط برقرار کند. این میتواند یکی از ویژگیهای اساسی الگوی جدید آموزش دینی باشد.
دوم از حیث زبان و روش تدریس: استفاده از فناوریهای نوین باید در آموزش دینی مورد توجه جدی قرار گیرد از جمله انیمیشنهای تعاملی، بازیهای فکری، کارگاههای تفکر انتقادی، حلقههای گفتوگوی آزاد، همخوانی و کتابخوانی و شیوههای آموزشی مبتنی بر گفتوگو. در چنین الگویی گفتوگو باید جایگاه بسیار پررنگی داشته باشد و آموزش از حالت انتقال یکسویه مفاهیم خارج شود.
سوم از حیث نقش خانواده و نهادهای اجتماعی و دینی: باید جایگاه این نهادها نیز بازتعریف شود. نهادهای دینی میتوانند از سازمانهایی آمرانه به مراکزی تسهیلگر تبدیل شوند، یعنی به جای صدور صرف دستور و حکم، زمینه گفتوگو، یادگیری و رشد فکری و معنوی را فراهم کنند. خانواده نیز میتواند از یک کانون صرفا مبتنی بر امر و نهی به مرکزی برای مشاوره و گفتوگو درباره مسائل اخلاقی و دینی تبدیل شود.
در این میان، توانمندسازی والدین برای آنکه به همراهان فکری فرزندان خود تبدیل شوند نیز اهمیت بسیاری دارد. والدین باید بتوانند در کنار فرزندان خود درباره مسائل دینی، اخلاقی و معنوی گفتوگو کنند، پرسشهای آنان را بشنوند و در مسیر یافتن پاسخ همراهشان باشند. این موارد میتوانند مؤلفههایی برای ترسیم یک طرح کلی از الگوی جدید آموزش دین برای نسل آلفا باشند؛ هرچند ارائه یک الگوی جامع و دقیق، طبیعتاً نیازمند بحثی گستردهتر و بررسی ابعاد مختلف موضوع است.




نظر شما